|
Wild Tulip
|
عقربه می چرخد
ثانیه می گذرد
ماه می آید
خورشید طلوع می کند
کتاب تاریخ ورق می خورد!
و دستهای ما همچنان سرخ...
کو آستین مریمی؟
دم روح القدس؟
جیب عیسی؟
گَلَستم از بی وفایی روزگاری
که دستهای سرخ را تکرار می کند!
ابراهیم می خواهم
تا آتشفشان دلم را
گلستان کند.
"به نام خدا.
به همین سادگی صبح پا میشی یکهو دلت میگیره، واسه چی؟ واسه همه چی و واسه هیچی!!! به همین سادگی یه روز آرزوهای معصومت قد علم میکنن میون شاخههای عمرت و میگن پس ما چی شدیم؟ تو دلت میگیره، مگه میشه به همین سادگی اشکاتو با کسی تقسیم بکنی؟ مگه میشه خواب تنهایی دل تو واسه کسی تعبیر بکنی؟
به همین سادگی دلتنگیهای سکوت، یه تب تند میشن و پچ پچههای هذیون، میگن برو، تو چرخ میخوری میون موندن و رفتن. به همین سادگی گم میشی تو دالونهای تردید، سایهای میگه؛ همه چی خوبه، قرصاتو خوردی؟ به همین سادگی همه خوابن و تو با چمدونی خالی بیداری."
رضا میر کریمی؛ کارگردان به همین سادگی
نازي: بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه
مي گی كه خیلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه
و قشنگتر اينه كه
ياد گرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره
راسي؟ يه روزي
اگه گوجه هيچ كجا پيدا نشه
اون وقت بشر چكار كنه؟
تو: هيچي نازي
دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم
وقتي آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو مي كنه و با هلهله
از روي آتيش مي پره
نازي: دوربين لوبيتل مهريه مو
اگه با هم بخوريم
هلهله هاي من و تو چطوري ثبت مي شه
تو: عشق من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش مي كنند
عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه
نازي: رنگي يا سياه سفيد؟
تو: من سياه و تو سفيد
نازي: آتيش چي؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا
تو: نمي دونم والله
چتر رو بدش به من
نازي: اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود
تو: نه بابا، آدم!؟ بود...!!!!!!!!!
*** با اجازه ی حسین پناهی