تبليغاتX
ارتفاع ِ شُکوه‌ناک ِ فروتني
Wild Tulip
 

عقربه می چرخد

ثانیه می گذرد

ماه می آید

خورشید طلوع می کند

کتاب تاریخ ورق می خورد!

و دستهای ما همچنان سرخ...

کو آستین مریمی؟

دم روح القدس؟

جیب عیسی؟

گَلَستم از بی وفایی روزگاری

که دستهای سرخ را تکرار می کند!

ابراهیم می خواهم

تا آتشفشان دلم را

گلستان کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:59  توسط لاله حسن پور  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

"به نام خدا.

به همین سادگی صبح پا می‌شی یکهو دلت می‌گیره، واسه چی؟ واسه همه چی و واسه هیچی!!! به همین سادگی یه روز آرزوهای معصومت قد علم می‌کنن میون شاخه‌های عمرت و می‌گن پس ما چی شدیم؟ تو دلت می‌گیره، مگه می‌شه به همین سادگی اشکاتو با کسی تقسیم بکنی؟ مگه می‌شه خواب تنهایی دل تو واسه کسی تعبیر بکنی؟

به همین سادگی دلتنگی‌های سکوت، یه تب تند می‌شن و پچ پچه‌های هذیون، می‌گن برو، تو چرخ می‌خوری میون موندن و رفتن. به همین سادگی گم می‌شی تو دالون‌های تردید، سایه‌ای می‌گه؛ همه چی خوبه، قرصاتو خوردی؟ به همین سادگی همه خوابن و تو با چمدونی خالی بیداری."

                                                                             رضا میر کریمی؛ کارگردان به همین سادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:43  توسط لاله حسن پور  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

نازي: بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه
مي گی كه خیلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه
و قشنگتر اينه كه
ياد گرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره 
راسي؟ يه روزي
اگه گوجه هيچ كجا پيدا نشه
اون وقت بشر چكار كنه؟
تو: هيچي نازي
دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم
وقتي آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو مي كنه و با هلهله
از روي آتيش مي پره
نازي: دوربين لوبيتل مهريه مو
اگه با هم بخوريم
هلهله هاي من و تو چطوري ثبت مي شه 
تو: عشق من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش مي كنند
عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه
نازي: رنگي يا سياه سفيد؟
تو: من سياه و تو سفيد
نازي: آتيش چي؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا 
تو: نمي دونم والله
چتر رو بدش به من
نازي: اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود 
تو: نه بابا، آدم!؟ بود...!!!!!!!!!

*** با اجازه ی حسین پناهی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22:7  توسط لاله حسن پور  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin